سيد صادق سجادى
332
تاريخ برمكيان ( فارسى )
حكايت « 1 » چنين گويد يعقوب بن اسحق كندى « 2 » كه روزى يحيى خوانسالار را فرمود كه امروز ما را ميل حلوا « 3 » و پالوده شده « 4 » بايد كه به وقت كشيدن طعام اين هر دو جنس حاضر باشد . خوانسالار مطبخيان را سر به راه كرده كه حلوا و پالودهء نيكو مهيّا سازند . چون مايده بكشيدند و الوان نعمت جابجا نهادند ، يحيى دست دراز كرده لقمهاى از حلوا برداشته در دهن نهاد . از غايت تندى و تيزى روغن كام و زبانش مجروح گشت . به آواز بلند با حاضران گفت كسى ازين حلوا نچشد كه روغن او زبون افتاده است . بعد از آن خوانسالار را طلب كرد و پرسيد كه تو اين حلوا چشيدهاى ؟ و اندكى به او داد تا بچشد . چون به لب رساند از حدّت و تيزى روغن آن لبش آبله كرد . يحيى گفت نعوذ باللّه اگر اين بزرگانى كه حاضر آمدهاند ازين بخوردندى حال چه شدى ؟ خوانسالار و مطبخيان در اعتذار شدند و گفتند كه بر ضمير منير وزير روشن است كه اين حال از روى سهو و غلطه واقع شده و قصد و غرض درين ملحوظ نبوده و از روى ندانستگى سر زده . ديگر امر وزير است اگر تعزير و تأديب نيز مىكنند حاكماند . يحيى گفت كه بر من هم ظاهر است كه اين از روى غرض و قصد واقع نشده و از ايشان عفو كرد و به طعام خوردن مشغول شدند و چون از طعام فارغ شدند ، يحيى حجّاب را فرمود كه پيش در كسى هست كه حاجتى داشته باشد يا نه ؟ چون تفحّص كردند عورتى و يتيمى به تظلّم آمده بودند كه ضيعت وقف ايشان را ظالمى از ايشان به ظلم و تعدّى گرفته است و بر ايشان حيف مىكند و زيادتى مىنمايد . يحيى را از حال ايشان خبر كردند . كمال آزردگى به هم رسانيد « 5 » و گفت الحال مرا معلوم شد كه آن كوفتى كه بر سر سفره به من رسيد ، آن جهت
--> فرمايد ؟ يحيى برمكى گفت كه مردم را از آزمايش چاره نيست اما اينچنين چيزها اعتقاد را نشايد آن مقدار من هم ميدانم . و بعد يكهفته ملاقات من هم پرسيدم كه آن روز مهم وزير برآمد ؟ فرمود كه آرى برآمد و ليكن آن فال رسوا فالى بود هيچ دانايى بدان دل ننهد و مرا غلط افتاد و بعد آن سخت پشيمان گشتم و مرا هزار درهم انعام داد . بديده بودم در فال و نجوم غلو بسيار كردى و در آخر ديدم كه كار بتوكل مىكرد و از آنها كه كرده بود استغفار بسيار كردى . ( 1 ) . عنوان را ك ندارد . ( 2 ) . ك : آل كندى . ( 3 ) . ك ندارد . درين نسخه همه جا : پالوده . ( 4 ) . ك : آن پالوده نچشد كه زهر قاتل است . ( 5 ) . ك : + زارزار بگريست .